تبليغاتX
ღ♥ღ دختری از جنس آسمون ღ♥ღ <body>
پنجشنبه 12 شهریور1388

بای تا های

از همه دوستان گلی که

تو این مدت باهام بودن

ممنون به علت یه سری

مشکلات نمیتونم تا

مدتی بیام...

از دوستان آسمونی دعوت

به همکاری در همین

وبلاگ میکنم

اگه کسی مایل بود

حتما بهم خبر بده...

بای تا های...


7:39 PM | دختر آسمون |




سه شنبه 27 مرداد1388

و باز عشق

 

چشم من بیا منو یاری بکن

گونه هام خشکیده شد کاری بکن

فیر گریه مگه کاری میشه کرد

کاری از ما نمیاد زاری بکن

اونکه رفته دیگه هیچ وقت نمیاد

تا قیامت دل من گریه میخواد

هر چی دریا رو زمین داره خدا

با تموم ابرای آسمونا

کاشکی می داد همه رو به چشم من

تا چشام به حال من گریه کنن

اونکه رفته دیگه هیچ وقت نمیاد

تا قیامت دل من گریه میخواد

قصه گذشته های خوب من

خیلی زود مثل یه خواب تموم شدن

حالا باید سر رو زانو بذارم

تا قیامت اشک حسرت ببارم

دل هیچکی مثل من غم نداره

مثل من غربت و ماتم نداره

حالا که گریه دوای دردمه

چرا چشمام اشکشو کم میاره

خورشید روشن ما رو دزدین

زیر اون ابرای سهمگین کشیدن

همه جا رنگ سیاه ماتمه

فرصت موندنمون خیلی کمه

اونکه رفته دیگه هیچ وقت نمیاد

تا قیامت دل من گریه میخواد

سرنوشت چشاش کوره نمی بینه

زخم خنجرش می مونه تو سینه

لب بسته سینه غرق به خون

قصه غربت آدم همینه

اونکه رفته دیگه هیچ وقت نمیاد

تا قیامت دل من گریه میخواد

 

 

 

تو همونی که توی موج بلا

واسه تو دستامو قایق میکنم

اگه موج ها تو رو از من بگیرن

قطره قطر آب میشم دق میکنم

وای که دلم طاقت دوریتو هیچ نداره

بغض نبودنت اشکامو در میاره

ای که بی تو این کویر خواب بارون میبینه

وقتی نیستی غم دنیا توی قلبم میشینه

ای که بی تو واسه من همه دنیا قفسه

هستی از نبودن تو التهاب نفس

وای که دلم طاقت دوریتو نداره

بغض نبودنت اشکامو در میاره

توی ُبهت غم و تنهایی من

به سرم دست نوازش کشیدی

وای که دلم طاقت دوریتو نداره

بغض نبودن تو اشکمو در میاره

 

 

اشک رازیست

لبخند رازیست

عشق رازیست

اشک آن شب لبخند عشقم بود

قصه نیستم که بگویی

نغمه نیستم که بخوانی

صدا نیستم که بشنوی

یا چیزی چنان که ببینی

یا چیزی چنان که بدانی

من درد مشترکم

مرا فریاد کن

درخت با جنگل سخن می گوید

علف با صحرا

ستاره با کهکشان

و من با تو سخن می گویم

نامت را به من بگو

دستت را به من بده

حرفت را به من بگو

قلبت را به من بده

من ریشه های تو را دریافته ام

با لبانت برای همه ی لب ها سخن گفته ام

و دست هایت با دستان من آشناست

در خلوط روشن با تو گریسته ام

برای خاطر زندگان،

و در گورستان تاریک خوانده ام

زیباترین سرود ها را؛

زیرا که مردگان این سال

عاشق ترین زندگان بوده اند

دستت را به من بده

دست های تو با من آشناست

ای دیر یافته با تو سخن می گویم

بسان ابر که با طوفان

بسان علف که با صحرا

بسان باران که با دریا

بسان پرنده که با بهار

بسان درخت که با جنگل سخن می گوید

زیرا که من

ریشه های تورا دریافته ام

زیرا که صدای من

با صدای تو آشناست


9:16 PM | دختر آسمون |




دوشنبه 26 مرداد1388

شب و درد تنهايي

 

تنگ غروب خورشید اسیره

می ترسم امشب خوابم نگیره

سیاهی شب چشماشو وا کرد

ستاره من تو رو صدا کرد

باز مثل هر شب از دیده پنهون

یه مرد عاشق با چشم گریون

آواز می خونه از پشت دیوار

کی خوابه امشب کی مونده بیدار؟

چرا شب ما سحر نمیشه

ُ گل ستاره پر پر نمیشه

تو شهر خورشید یه قصر نوره

راه من و تو امشب چه دوره

 


11:28 PM | دختر آسمون |






ღ♥ღ دختری از جنس آسمون ღ♥ღ